همیشه مثل یه توپ پر باد باش که هرچی محکم تر به زمین بخوری بیشتر بالا بری . .
یک ساعت که آفتاب بتابد ، خاطره آن همه شب های بارانی از یاد میرود
این است حکایت آدم ها ، فراموشی . . .
حال من دست خودم نیست / دیگه آروم نمیگیرم
دلم از کسی گرفته / که میخوام براش بمیرم . . .
بی شک آسمان خدا با این همه ستاره یک تیم برنده است .
زندگی چیدن سیبی است باید چید و رفت / زندگی تکرار پاییز است باید دید و رفت
زندگی رودی است جاری که هرکه آمد شادمان / کوزه ای پر کرد و رفت . . .
در این دنیا که حتی ابر نمیگرید به حال ما / همه از من گریزانند ، تو هم بگذر از این تنها...
می روم ، از رفتن من شاد باش. از عذاب دیدنم آزاد باش. گرچه تو تنها ز پیشم می روی ، آرزو دارم ولی عاشق شوی.. آرزو دارم بفهمی درد را، تلخی برخورد های سرد را..
وقتی کسی نیست که به او فکر کنی به آسمان بیندیش، چون آنجا همیشه کسی هست که به تو فکر می کند..
نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388 توسط negar | لینك ثابت
|
شايد باور نكني.از من فقط همين كلمات كه به شوق به سوي تو پر مي كشند باقي مي ماند و خودكاري كه هيچ گاه آخرين حرف هايم را به تو نمي تواند گفت.
شايد يك روز وقتي مي خواهي احوال مرا بپرسي،عكسم را در صفحه سفر كرده ها ببيني.
شايد كودكي گستاخ و با زيگوش با شيطنت سفر بي بازگشتم را از ديوار سيماني كوچه تان بكند و پاره كند.
تمام دغدغه ام اين است كه آيا بعد از اين سفر محتوم مي توانم همچنان با تو سخن بگويم؟
آيا دستي براي نوشتن و دلي براي تپيدن خواهم داشت؟
شايد باور نكني،اما دوست دارم مدام برايت بنويسم.بعضي وقت ها كه كلمات را گم مي كنم،دوست دارم،دشتها،دريا ها،كوه ها،جنگلها،ستاره ها،و هر چه در كاينات هست همه و همه كلمه شوند تا بهتر بنويسم.
دوست دارم به حيات كلمه اي نجيب دست يابم تا رهگذارن غمگين،صبحگا هان زير آفتابي نارس مرا زمزمه كنند.مي دانم كه خسته اي اما دوست دارم اجازه دهي كلماتم دمي روبرو يت بنشينند و نگا هت كنند تا به حقيقت اين جمله در آيي كه مي گويد:
مرا از ياد خواهي برد،نمي دانم؟
ولي مي دانم از يادم نخواهي رفت....
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388 توسط negar | لینك ثابت
|
خدا رفیقه : توی خنده و گریه ات پایه هست خدا شنواست شنونده فعال ، گوش می ده ، تا هر جایی که بخوای بگی ! بدون قضاوت و پیش داوری
خدا معشوقه : به پاااااااااااااااااااااااش بریز هر چی داری . پشیمونت نمی کنه . کوچیک نمی شه که بزرگت می کنه . دار و ندارت رو بریز به پاش . اون می دونه عشق چیه ! عشق چه جنسیه ! هیچ کس نمی فهمه عشق رو . دیوونه بازی های آدم رو دوست داره . وقتی عقل پیش دل کم می یاره خدا لذت می بره .خنده خدا دیدنیه خیلی دیدنی . وقتی می بینه بنده هاش دلشون زنده می شه ... دیدنیه خنده خدا . با دنیا عوض نمی شه کرد . بقیه در ادامه مطلب
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد . به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد . آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسید . میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم . وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسید . میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" . من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " ، و گونه منو بوسید ....(بقیه در ادامه مطلب)
مرسی حمید جان خیلی لطف داری شماداستان قشنگی بود.بازم پیشم بیا خوشحالم می کنیبچه ها از همتون ممنون که تولدم و تبریک گفتین
روزي سوراخ كوچكي در يك پيله ظاهر شد. شخصي نشست و ساعت ها تقلاي پروانه براي بيرون آمدن از سوراخ كوچك پيله را تماشا كرد. آن گاه تقلاي پروانه متوقف شد و به نظر رسيد كه خسته شده و ديگر نمي تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد كه به پروانه كمك كند و با برش قيچي سوراخ پيله را گشاد كرد. پروانه به راحتي از پيله خارج شد، اما جثه اش ضعيف و بال هايش چروكيده بودند. آن شخص به تماشاي پروانه ادامه داد. او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحكم شود و از جپه او محافظت كند
. اما چنين نشد ! در واقع پروانه ناچار شد همه عمر را زير زمين بخزد و هرگز نتوانست با بال هايش پرواز كند. آن شخص مهربان نفهميد كه ... محدوديت پيله و تقلا براي خارج شدن از سوراخ ريز آن را خدا براي پروانه قرار داده بود، تا با آن وسيله مايعي از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پيله به او امكان پرواز دهد. گاهي اوقات در زندگي فقط به تقلا نياز داريم. اگر خداوند مقرر مي كرد بدون هيچ مشكلي زندگي كنيم، فلج مي شديم به اندازه كافي قوي نمي شديم و هرگز نمي توانستيم پرواز كنيم. من نيرو خواستم و خداوند مشكلاتي سر راهم قرار داد، تا قوي شوم.
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 توسط negar | لینك ثابت
|
اگه می خوای بری ، برو از تو دوباره می گذرم نگاه به گریه هام نکن ،من از تو بی وفا ترم تو اشتباه عمرمی که دیگه تکرار نمی شی این دفعه دیگه برنگرد تو واسه ما یار نمی شی نه غم می خوام نه خاطره ، فقط بذار رها بشم تو این غریبی نمی خوام مجنون قصه ها باشم از توی قصه هام برو ، دیگه به فکر من نباش تموم کن این قائله رو ، نمک رو زخم من نپاش همیشه بی گناه تویی ، همیشه تقصیر منه نگاه بی وفای تو همیشه طعنه می زنه بازم دارم می بخشمت این اشتباه آخره گذشتم از گناه تو ، شاید خدا هم بگذره
تا که بودیم نبودیم کسی کشت ما را غم بی هم نفسی
تا که رفتیم همه یار شدند چون که خفتیم همه بیدار شدند
نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 توسط negar | لینك ثابت
|
$$$آتيش پاره$$$
سلام بچه ها امیدوارم مطالب وبلاگ مورد توجه تون واقع بشه من نگار متولد 4 شهریور 1368 دانشجوی رشته ی گرافیک هستم. نظر یادتون نره هااااهر کی مایل هست با من تبادل لینک کنه منو با این اسم لینک کنه $$$آتیش پاره$$$و در قسمت نظرات به من اطلاع بده که با چه اسمی لینکش کنم!منم شوتی لینکش می کنم.
نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برای تو می نویسم:در عصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار!خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو!کلبه غریبی ام را پیدا کن،کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام!در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو!حریر غمش را کنار بزن!مرا می یابی)-:
سلام ....... چی بگم ؟ با کی بگم ؟ از چی بگم ؟ از کی بگم ؟ اصلا چطوری بگم ؟ اصلا چرا باید بگم ؟ خوب دلم میخواد که : یه چی بگم به یه کی بگم از یه چی بگم از یه کی بگم. یه طوری بگم دلم میخواد : اینو بگم به تو بگم از عشق بگم بازم از خودت بگم ولی ... ولی نمیدونم .... .... نمیدونم چه طوری بگم. فقط می خوام بگم و فقط میتونم بگم که : عاشقتم
××× عشق همیشگی است این ما هستیم که فنا پذیریم. عشق متعهد است این ما هستیم که عهد شکنیم
×××
خدایاای مهربانترین مهربانان ... کسی به شوق تو می خواهد پرواز کند تو پروبالش باش ... کسی به شوق تو می روید تو بآلش باش ... کسی از سوزش دل با تو سخن می گوید تو زبانش باش ... کسی تو را بی آنکه بداند جستجو می کند تو مقصد و مقصودش باش ... کسی تو را صدا می کند تو ندایش باش ... کسی تو را عشق می ورزد تو معشوقش باش
××× اگه خدا تا لب پرتگاه بردت بدون يا از پشت گرفتتت .. يا همون لحظه پرواز رو يادت مي ده